قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
343
تاريخ نگارستان ( فارسى )
و جمعى سازنده و خواننده بنزهات مشهد مقدس رفت ناگاه در خلال اين احوال روزى درويشى ژوليدهموى نيكوروى نزديك ميرزا بالاى سنگى ظاهر شده آغاز ترجيعى نمود كه بندش اين بود . بيت : اينهمه طمطراق كن فيكون * ذرهء نيست پيش اهل جنون و اين ترجيع كه تخمينا پنجاه بيت است تمامى كنايه بود از بيوفائى دنيا خاطر همگنان از شنيدن اين ابيات محنت نشان قرين صد هزار غم و رديف چندين گونه الم گرديد و درويش بعد از اتمام ناپديد شده هرچند ملازمان آستان سلطنت آشيان تفحص و طلب نمودند او را نيافتند آخر در صباح سهشنبهء بيست و پنجم ربيع الثانى سنهء مذكوره در چهار باغ مشهد مقدس سير ميفرمود كه بيكبار غضب بر مزاج صاحب تخت و تاج مستولى شده نسبت ببعضى امرا اعراض فرموده بحرم درآمد و بوقت چاشت آواز نوحه و زارى از اهل حرم برآمد و مولانا عبد القاهر برادر مؤلف مطلع السعدين در آنواقعه گفته . نظم : آفتاب ملك بابر خود نماند * كى چنين خورشيد پنهان در خور است در ربيع الثانى فصل ربيع * لاله را ساغر ز خون دل پر است چرخ را گفتم جگرها چاك چيست ؟ * ديدها پراشك و دامن پردر است اين چه حالست و چه تاريخست ؟ گفت * فوت شه سلطان مؤيد بابر است [ 571 - داستان مهدى بن جعفر دوانقى . ] 571 تمثيل در تاريخ طبرى آورده كه روزى مهدى بن جعفر دوانقى در قصر خود خوابيده و غلامان بر در خانه نشسته بودند ناگاه شخصى در باز كرده مهدى بيدار شد آنشخص بيتى چند عربى كه از آن جمله يك بيتش اينست . عربيه : كانى بهذا القصر بار اهله * و اوحش منه ركبه و منازله بآواز بلند خواند مهدى بغايت پريشان گشته وى غايب گرديد مهدى غلامانرا عتاب كرده ايشان سوگند خوردند كه هيچكس باندرون نيامد مهدى دانست كه آنشخص از رجال الغيب است بعد از چند روز در نماز شام ذيحجهء سنهء 179 تسع و سبعين مأة بفجأة درگذشت [ 572 - داستان سيمى شاعر . ] 572 من النوادر از جملهء معاصران پادشاه مبرور مولانا سيمى نيشابوريست كه اعجوبهء دهر و نادرهء عصر بوده از نوادر امورى كه از وى ناشى شده يكى آنست كه روزى در ميدانى كه جميع خلايق حاضر بودند دو هزار بيت بر بديهه گفت و نوشت و نهال حيرت در حديقهء خاطر ارباب كمال كشت و در نسخ مشهوره اهل حل و عقد نيشابور در اين باب مرقوم گردانيدهاند كه مولاناى مذكور در روز يكشنبهء دوازدهم ربيع الاول سنهء 824 اربع و عشرين و ثمانمأة در حضور اكابر و اصاغر خطهء مزبور از وقت طلوع آفتاب تا بين الصلاتين صد و بيست مكتوب مرغوب بلاغت اسلوب كه هريك از آن مشتمل بود بر ده سطر و جمهور